International BaDKiDs !!!! بچه های بد

از جوک تا طنز سکسی در بچه های بد

بنر دونی بچه های بد




Thursday, August 12, 2004

پايان کار يک وبلاگ ----- خداحافظی بدکيدز ----- مسائل پشت پرده بدکيدز --- ۲۲/۵/۱۳۸۳

با سلام خدمت شما بينندگان عزيز ... اين مطلب آخرين مطلب وبلاگ بچه های بد ميباشد ...

خب حدود ۲ سال از بازگشايی بچه های بد ميگذره و در اين مدت حدود ۷۰ الی ۸۰ مطلب براتون نوشتيم ، که البته خيلی از مطالبمون متاسفانه يا بر اثر مشکلات پرشين بلاگ در اون موقعی که درپرشين بلاگ بوديم از بين رفت و حالا در آرشيو موجود نميباشد ....

ولی يک چيزی که هيچ کس نميدونه اين بود که تا حالا ۳ بار مديريت بچه های بد عوض شده است ، مدير اول که همون سازنده اين وبلاگ بود و حدود ۱ ماه اين وبلاگ دستش بود که بعد از اون شخصی به نام محمد با نام مستعار پسر بد ايرونی شد مدير اين وبلاگ و حدود ۷ ، ۸ ماه تمام مطالب بدکيدز رو نوشت . من از طريق چت با محمد آشنا شدم و خودم يکی از خواننده های مطالبش بودم ، مطالب اوليه بدکيدز که محمد( پسر بد ايرونی ) مينوشت ، با مطالبی که بعدا من نوشتم ، زمين تا اسمون فرق داشت ، خلاصه محمد قصد داشت که بدکيدز رو در اوج تعطيل کنه و بيخيال وبلاگ نويسی بشه ( زمانی که ميخواست اين کار رو بکنه ، هنوز بدکيدز در پرشين بلاگ بود و آمارش روزی ۵۰۰۰ الی ۶۰۰۰ نفر در روز بود ) ، که من ازش خواستم مديريت بچه های بد رو به من بده و اون هم قبول کرد و من شدم مدير پر بيننده ترين وبلاگ انزمان پرشين بلاگ و اولين کاری که کردم اين بود که يک آی دی شبيه آی دی محمد يعنی همون پسر بد ايرونی ساختم و شروع کردم به وبلاگ نويسی .

مطالب من زمين تا آسمون با مطالب محمد فرق داشت ، برای همين پرشيم بلاگ به من اخطار داد که اگه بخوام همين مطالبمو ادامه بدم ، وبلاگمو ميبنده ، که همين عمر باعث شد نا از پرشين بلاگ به بلاگ اسپات بروم ....

در بلاگ اسپات بدکيدز به اوج رسيد ، روزی ۱۲۰۰۰ بيننده آماری بود که واقعا برای يک وبلاگ طنز غير قابل تصور ، ولی بدکيدز به اين امار رسيد .

خلاصه من در اين وبلاگ همه کار کردم تا بتونم شما رو به خنده بيندازم ، بعضی وقتها مطالب جدی نوشتم ، مجمع کيدزها رو با فرزاد راه اندازی کردم ، و حالا در اينجا ميخوام بدکيدز رو برای هميشه تعطيل کنم .... البته تا حالا سه ، چهار نفر ديگه از من خواستند که مديريت بدکيدز رو بهشون واگذار کنم ، ولی من اين کارو نکردم ، چون من هم ميخوام با بدکيدز در اوج خداحافظی کنم . البته خيلی دلم ميخواد باز هم خودم ادامه بدم ، ولی نميشه ، چون قراره برای ادامه تحصيل به يکی از کشورهای اروپای شرقی برم ، برای همين مجبور شدم که ديگه خداحافظی کنم ....

من در اينجا ، جا داره تا از نيما به خاطر کمکهايش در نوشتن مطالب تشکر کنم ...

خب اميدوارم هر جا که هستين موفق و پيروز و سلامت باشيد و با خوبی و خوشی به زندگيتون ادامه بديد ....

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

اين بود پايان کار وبلاگی با عظمت بچه های بد .................... با تشکر فرهاد و نيما


و در اینجا مطلبی دیگر از اینترناشنال بد کیدز به پایان رسید


Tuesday, July 27, 2004

شب اول حجله برای شخصيتهای متفاوت   ۶/۵/۱۳۸۳

با سلام خدمت همه طرفداران و خوانندگان وبلاگ بچه هاي بد ، واقعا بايد ببخشيد كه اينقدر طول كشيد تا آپديت كنم ، اولش قصد داشتم كه اين مطلب ، مطلب آخر بچه هاي بد و يك خداحافظي باشد ، ولي اظهار لطف بي اندازه شما و همچنين علاقه خودم به بچه هاي بد باعث شد كه اين كارو نكنم و حالا اين شما و اين جديدترين مطلب بچه هاي بد با عنوانه ...... شب اول حجله براي شخصيتهاي مختلف ...

                                                  - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پيامهای بازرگانی ميان مطلبی :

انواع سکهای س ک سی ايرانی در آميزش دات کام .

حتما حتما حتما به کيدزها دات کام هم سر بزنيد ، توای مدتی که نبودم کلی بخش به اين سايت توپ اضافه شده است .

نميدونم شمايي كه الان دارين اين مطلب رو ميخونين ازدواج كردين يا نه ، اگه ازدواج كردين كه تجربه شب اول حجله رو دارين ، ولي اگه تا حالا ازدواج نكردين بايد بگم كه اين شب و نحوه برگزاري اون به بهترين نحو ممكن ، يكي از دلمشغوليهاي ازدواج نكرده ها ميباشد و من اين رو از خودم نميگم ، بلكه از برخوردي كه با دوستان و جوونهاي ديگه داشتم ، فهميدم حالا بريم ببينيم كه شخصيتهاي مختلف در اين چه گلي به سرشون ميمالن .

مرد و زن هر دو خجالتي ، كمرو و چشم و گوش بسته :

شب حجله اين زن و مرد يكي از كسل كننده ترين و الكي ترين شبهاي حجله موجود ميباشد . زن در اتاق خواب ميباشد و مرد هم وارد ميشود ، زن روي تخت است و مرد هم ميرود روي تخت و هر دو مينشينند و همديگه رو نگاه ميكنند ، بدون گفتن هيچگونه كلامي ، اين حالت امكان دارد تا چند دقيقه ادامه پيدا كند تا اينگه بالاخره يكي از طرفين شروع به صحبت كند . ( با فرض اينكه اسم مرد احمد و اسم زن مريم باشد . )

احمد : خب مريم خانوم حال شما خوبه .

مريم : به مرحمت شما ، ميگم ها  اين شب اولي هست كه قراره در يك بستر با شما بخوابم و الان حسابي مشعوف ميباشم .

احمد : من هم همين طور ، الان كه داشتم ميامدم تو پدرم فرمودند كه بايد امشب يك كارهايي با شما انجام بدهم .

مريم : مثلا چه كارهايي .

احمد : پدرم فرمودند كه گويا شما به جاي دودول يك چيزي شبيه حفره دارين كه من امشب دودولم را بايد به حفره شما وارد بنمايم و بعد فرمودند كه احتمالا بايد از حفره شما كمي خون بيرون بيايد و اگر خون بيرون نيامد آنگاه شما جنده ميباشيد و من ميتوانم شما را بكشم .

مريم : يعني چي ؟ يعني شما امشب قصد دارين به من جراحت وارد بنماييد كه خون بيايد .

احمد : والا من نميدونم ، گويا علت اين خون آمدن پاره شدن چيزي شبيه به پرده ميباشد ، كه شما حتما بايد اين پرده را داشته باشيد ، البته من زياد اهل ماديات نيستم و به پدرم گفتم كه حالا مگه چي ميشه يه پرده نداشته باشه ، ولي به جاش كلي جهيزيه ديگه داره ، كه پدرم يك پس گردني به من زد و من را فرستاد داخل ، حالا بهتراست كه اين كار را شروع بنماييم ، پس شما لباسهايتان را در بياوريد تا من هم همين كارو بكنم .

مريم : آخه احمد آقا من از شما خجالت ميكشم .

احمد : خب من هم از شما خجالت ميكشم ، پس بهتر است كه چراغ را خاموش كنيم .

مريم : نه ، نميخواد چراغ را خاموش كنيم ، همينجوري خوبه .

احمد : باشه .     و بعد احمد لباسش را در آورد و فقط با يك شورت شد ، مريم هم لباسهايش را در آورد و فقط با يك شورت شد .

احمد : عه چه جالب ، پدرم به من گفته بود كه شما دودول ندارين ، ولي نگقته بود كه به جاش دو تا دودول بالاي دلتون دارين .

مريم با خجالت : احمد آقا اينها كه دودول نيستند ، اينها سينه هستند ، بابا شما چقدر شوت تشريف داريد .

احمئ دستي به سينه هاي مريم ميكشد و ميگويد : واي چقدر نرمه ، مثه پنبه ميمونه ، عه عه ، دودولم داره يك جوري ميشه .

مريم : واي خدا مرگم بده ، نكنه بلاي سرتون اومده باشه .

احمد : نميدونم داره چي كار ميشه ، داره بزرگ ميشه . و بعد آلت تناسليشو از شورتش بيرون كشيد .

مريم : واي چه چيزه بزرگي .

احمد : آره ، ولي آلان اينقدري شد ، قبلا اندازش يك سوم الانش بود ، خب حالا بيا شروع كنيم ، ميشه لطفا شورتتونو در بياري .

بعد مريم با ناز و عشوه شورتشو در مياورد ، احمد يك نگاهي ميندازد و ميگويد

احمد : اينكه نميشه ، اينجا دو تا سوراخ موجود ميباشد ، حالا من بايد دودولمو در كدام يك از اين دو سوراخ بكنم .

مريم : نميدونم ، هر كدومو كه دوست دارين ، سوراخهاي من اصلا قابل شما را ندارد .

آحمد : بهتره برم از پدرم بپرسم .     و بعد به پشت در اتاق آمد و پدرش را صدا كرد ، پدرش به آنطرف در آمد و گفت : چي ميگي .

احمد : پدرجان اين عيال من كه دو تا سوراخ داره ، حالا بايد در كدام يكيش بكنم .

پدر : آخه تو چقدر احمقي ، اون سوراخ پشتيو رو كه همه دارن ، مهم اون جلويي كه هرچي بدبختي و جنگ و جدل پيش مياد به خاطر همون سوراخ جلويي است .

احمد : باشه فهميدم .    و بعد برگشت و مريم را خواباند و آلتش را در آلت مريم قرار داد و خون سرازير شد .

بعد احمد آلتش را از ك .. س مريم بيرون ميكشد و در كون مريم قرار ميدهد و همينكه دو تا تلمب زد ، آبش در كون مريم جاري شد .

مريم : عه احمد آقا ، چرا توي باسنم من شاشيدين .

احمد : ببخشيد دسته خودم نبود ، يك جورايي حالي به حولي شدم و يكدفعه خودش اومد ، اه چه قدر چسبناكه . عه عه دولم گير كرده مثل اينكه به شما چسبيدم ، حالا چي كار كنيم .

مريم : خب خودتونو بكشيد عقب .     و احمد خودش را عقب كشيد تا از هم جدا شدند .

احمد : آخيش جدا شديم ، ولي عملي لذت بخش بود .

مريم : احمد آقا ميشه از فردا شب ، هميشه همين كارو بكنيم .

احمد : بله ، براي چي نشه ....

                                       - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

خب اين از زن و شوهر چشم و گوش بسته ، حالا بريم سراغ زن و شوهري كه شوهر انده هر چي لوتي و جواتيه .

باز هم زن در اتاق ميباشد و مرد وارد ميشود ، با فرض اينكه اسم مرد جواد و اسم زن فاطي باشد .

جواد : آبجي بگير منو كه اومدم . بده اون پتو رو كنار ببينم اوضاع لمبرات در چه حاليه .

فاطي : چشم جواد آقا .

بعد فاطي پتو را كنار ميدهد ئ در زير پتو فقط با شورت ميباشد .

جواد : واي چه پاهاي بلوري ، چه لمبرايي ، بابا تو ديگه چه تيكه اي بودي ، كاش زودتر ميومدم خواستگاريت .

فاطي : نظر لطفتونه آقا جواد ، حالا ميشه شما هم شلوارتونو در بيارين .

جواد : چشم فاطي خانوم .

بعد جواد شلوارشو در مياره و فاطي دستي به آلت جواد ميكشد ، جواد هم فاطي را بلند ميكند و يك دست به آلت فاطي ميزند .

احمد : واي عجب چيزيه ، انده آچار خوريه .

وبعد آلتش را در آلت فاطي ميكند و شروع ميشود ،   به خاطر انكه حساسيتي در اين بخش نميباشد ، براي همين به سراغ زن و شوهر بعدي ميريم .

                                     - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

زن و مرد هر دو انده  بكن و بكن و هشت خطه روزگار و هر دو از قبل كوله باري از تجربه دارن ( مرد كامران و زن مهتاب ) :

زن باز هم در اتاق خواب ميباشد كه مرد به صورت لخت مادر زاد وارد اتاق ميشود ، زن هم زير پتو لخت ميباشد ، مرد مي آيد و پتو را پس ميرند ، زن از قبل همه جاي خود را با برچسبهاي موبر بلوري كرده است . مرد دست به پاهاي زن ميكشد و ميگويد : دوست دخترم كه اندامش از تو تميز تر بود .

مهتاب : عه پس اگه اين طوريه تو برو پهلوي دوست دخترت تا من هم زنگ بزنم دوست پسرم بياد .

كامران : حالا بيخيال ، من يه چيزي گفتم ، بيا شروع كنيم .

كامران لنگهاي مهتاب را سر شانه اش مي اندازد و شروع ميكند به ليسيئن آلت مهتاب و اين كار تا چند دقيقه به طول ميانجامد و بعد جاهاشونو عوض ميكنن و مهتاب براي كامران ساك ميزند .

خلاصه بعد از مدتي ليسيدن و مك زدن و كثافت كاري بالاخره به سراغ عمل اصلي كه همان ديشدرن ديشدرن ( بكن بكن ) ميباشد ميروند و كامران شروع ميكند به سپوختن ( گاي ي د ن ) مهتاب . البته نكته اي كه در اينجا حاثز اهميت ميباشد اينه كه داشتن پرده براي دختر در اين نوع زن و شوهر ، يك موضوع خنده دار ميباشد .

مهتاب :  تندش كن تندش كن ، اه اينكه كه حال نميده ، ك ي ر تو چقدر كوچيكه ، ميخوام امشب جرم بدي .

كامران : خب چي كار كنم ، از اين بزرگتر نميشه .

مهتاب : دوست پسرم بهتر از تو منو ميكنه ، بي عرضه .

كامران : باز دوست پسرشو به رخ من كشيد ، اه زن كه اينقدر نق نميزنه ، بابا صد رحمت به اين زنهاي خيابوني كه ميان كارشونو ميكنن و ميرن ، غرم ديگه نميزنن .

مهتاب : پس بهتره تو بري با همون زنهاي خيابوني حال كني .

كامران : تو هم بهتره بري با اون دوست پسر سبيل كلفتت حال كني ، دختره گشاد .

مهتاب : من گشادم ، يا ك ي ر تو خيلي كوچيكه .

كامران : نه شما گشادي كه اينطوري ميكني  ، وگرنه من كه دارم ميكنمت .

مهتاب : بي بيت گشاده پسره هرزه ي هيز .

كامران : نخير شما گشادي دختري جنده گشاد .

مهتاب : ديگه به من نگي گشاد .

كامران : ميگم ميگم ....   گشاد گشاد ....... بيا بشين سرش تا بشي شاد

مهتاب : منو مسخره ميكني .

كامران : آره .

مهتاب : پس خودت خواستي .

كامران : آي آي   ك ي رمو ول كن ، آي كنديش ، آي ي ي ي ي ي ي ي ي ي  ي ي ي ي ي ي .

                                              - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

عه ببخشيد كه كار به دعوا كشيد ، حالا ميخواهيم يك نتيجه گيري اخلاقي از اين داستان بكنيم .

تنها زن و مردهايي از ازدواج و عمل مجامعه بين خودشون كمال استفاده رو ميبرن كه قبلا تجربه اي در اين كار نداشته اند ، در غير اين صورت ازدواج هيچ جذابيتي نميتونه داشته باشه ، چون زن و مرد قبلا اين تجربه رو به دست آورده اند . پس اگه شما هم ميخواين تا كمال استفاده رو از همسرتون ببريد ، بهتره دور كارهاي ديشدرن ديشدرن را در دوران مجردي خيت بكشيد . نكته اخلاقي و داستان ما به سر رسيد ، چغكه به خونش نرسيد .

لينکهای پايانه مطلب :

بازم ميگم که حتما يه سر به کيدزها بزنيد ، در ضمن سايت دوم کيدزها با نامه ای ار کيدز ( بچه های ايرونی ) راه اندازی شد .

سوتی های مملی ديگه کلاسش رفته بالا و از خزعبل نويسی به آموزشی نويسی روی آورده است ، مطالب جديد مملی در بچه های کامپيوتر واقعا زيبا و آموزنده هست .

اگر دوست داريد از طريق اينترنت خرپول شويد به سايت بچه های پولدار سر بزنيد .

بچه های سينمايی هم بعد از يک غيبت بزرگ دوباره برگشته ، طبق گفته های مهران نويسنده اين وبلاگ ، توی اين مدت مشغول ترميم گشادی مفرط خود بوده است .

تا ديداری ديگر بدرود .....


و در اینجا مطلبی دیگر از اینترناشنال بد کیدز به پایان رسید


Thursday, June 17, 2004

قطار تايتانيک        ۲۸/۳/۱۳۸۳


با سلام ، واقعا ببخشيد که اينقدر طول کشيد تا آپديت کنم ، مطلب اين دفعه هم يک مطلب خنده دار و زيبا است که عنوانش قطار تايتانيک است ، حالا بريم سراغ مطلب ....


روزی روزگاری ، پسری بود به نام ممد که بچه ها جک صداش ميکردند ، جک ( ممد )  قصه ما عاشق سوار شدن به قطار بود ، ولی هيچ وقت نتونسته بود ، آخه چون پولشو نداشت . خلاصه يه روز ممد و رفيقاش نشسته بودن ، يکی از رفيقای ممد شروع کرد به قيف اومدن و اينکه من آخر قدرتم و انده کشتی گيرهايم و .... . ممد هم بلند شد و گفت که عمرا بتونی رقيب من باشی ، خلاصه کل کل بينشو زياد شد و قرار شد همونجا يه کشتی بگيرن و قرار گذاشتن که هرکی باخت پول بليط برای رفت و برگشت از تهران به مشهد رو به اون يکی ديگه بده . راستی يادم رفت بگم که ممد خيلی نقاشيش خوب بود ، اون يک دفتر داشت که توش عکس چند تا زن رو به صورت لخت و پاتی کشيده بود .


خلاصه کشتی گرفتن و جک ( ممد ) اين مسابقه رو برد و طرف ديگه مجبور شد پول بليط قطار رو به ممد بده و جک هم سه سوت رفت راه آهن و يه بليط تهران مشهد خريد و اتفاقا ، همون موقع هم قطار داشت راه ميفتاد که جک خودشو به قطار رسوند و بعدش قطار راه افتاد و در کوپه ای  که همشون مرد بودن مستقر شد .


حالا بشنويد از اون طرف ، دختری بود به نام فاطی که بچه ها اونو رز صدا ميکردن ، رز (فاطی) قصه ما در تهران دانشجو بود ، ولی خودش از اهالی شهرهای اطراف مشهد بود و به همراه نامزدش راهی مشهد بودن تا از اون ور به شهر خودشون برن ، رز (فاطی) اصلا از نامزدش خوشش نمی آمد ، ولی به اجبار اونا رو به عقد هم در آورده بودن ، آخه فاطی به غير از درس خوندن ، شاغل  بود و کارش هم دادن بود و اينگونه خرج دانشگاهش رو در می آورد ، يک روز که مشغول دادن يه همين نامزد فعليش بود ، مامورها ميريزن و فاطی و نامزدشو که اون موقع هنوز باهم ازدواج نکرده بودند رو ميگيرن و ميبرن و به زور به عقد هم در می آورن . حالا رز ( فاطی ) و نامزدش در کوپه بغل کوپه جک استقرار يافته بودن . رز خيلی ترسيده بود و اصلا دلش نميخواست تا به شهر خودشون بگرده ، چون مسولين دانشگاه به خانواده فاطی ( رز ) خبر داده بودن که چی کاره هست و حالا رز رو به همراه نامزدش راهی شهرشون کرده بودن ، فاطی به شدت ناراحت و افسرده شده بود و قصد داشت در موقعيتی مناسب يا خودشو از قطار پرت کنه بيرون و يا اينکه فرار کنه  .


قطار حرکت ميکند . يه نيم ساعت که ميگذره ، فاطی بلند ميشه و به هوای اينکه ميخواد موال ( توالت ) بره از کابينشون مياد بيرون و به سمت انتهای قطار ميکنه ، رز تصميم خودشو گرفته بود و ميخواست خودشو از ته قطار به بيرون پرت کنه . يک دو سه دقيقه ای قدم زد تا به آخر قطار رسيد و رفت اونجا و همين که آمد خودشو پرت کنه ، يکدفعه يکی دستشو گرفت و وقتی برگشت ديد که ممد (جک) هست که دستشو گرفته .


جک : دختر مگه ديوونه شدی ، داشتی خودتو به گی (gey) ميدادی .


رز : ولم کن ، ميخوام خودمو بکشم . در همين هنگام ته دل جک يه جورايی قيلوله رفت و از رز خوشش اومد ، برای همين اونو کشيد و محکم تو بغلش گرفت . رز از اين حرک جک تعجب کرد و اونو هل داد و از بغلش اومد بيرون .


رز : هو پسره پيرسگ ، اين چه کاری بود کردی ؟


جک : ببخشيد ، خب من تو رو دوست دارم و عاشقت شدم و ميخوام بگيرمت .


رز : يعنی چی ؟ مگه ميشه به اين زودی ، در ضمن من نامزد دارم و اگه نامزدم منو با تو ببينه ، ميگيره و جرت ميده .


خلاصه جک ، رز رو از خود کشی منصرف کرد ، رز هم ته دلش يه جورايی از جک خوشش اومده بود و به قول يارو گفتنی دلش پروانه ای شده بود .


جک و رز هر کدومشون به کوپه های خودشون رفتند . جک شديدا تو کف  رز بود ، از اون طرف هم رز ديگه زندگی براش يه معنی ديگه ای پيدا کرده بود .


خلاصه يه يک ساعتی گذشت و جک رفت بيرون و جلوی کوپه رز واستاد ، يه ۵ دقيقه که واستاد يک دفعه رز هم اومد بيرون و جکو ديد و يه لبخند بهش زد و يکدفعه تو سالن قطار شروع کردند به لب گرفتند ، انگار نه انگار که اينجا ايرانه و الان اگه کسی ببينشون کونشون پاره ، خلاصه اينقدر لب گرفتند که حال همه رو به هم زدند ( البته بيننده ها ) ، البته شانسون گرفت که کسی نديدشون ، بعدش اونا رفتند دوباره ته قطار و شروع کردند به دل دادن و قلوه گرفتن .


رز : مو خيلی تورو موخوام ( به لهجه شيرين مشهدی بخونين! ) ، ولی نامزدم رو چی کارش کنم .


جک : خب من هم تو رو دوست دارم ، ولی حالا چی کار کنيم ، من ميگم بيا با هم از اين قطار بپريم پايين و بريم دنبال سرنوشتمون .


رز : نميدونم والا ...


بعدش هم شروع کردند به تف کردن به بيرون از قطار ، يعنی يه جورايی مسابقه کی بيشتر تفشو ميتونه پرت کنه ، بعدش جک گفت : راستی يه چيز توپ برات اوردم تا ببينی ؟


رز : چی ؟


بعد جک اون دفتر نقاشيشو در اوردو داد تا رز ببينه .


رز : وای چه نقاشيهای خوشگلی ، چه زنهای لخت باحالی ، راستی ميشه نقاشی من رو هم بکشی .


جک : آره ، ولی من فقط بلدم زنها رو به صورت لخت بکشم ، يعنی تو هم بايد لخت بشی تا بکشمت .


رز : باشه ، اشکالی نداره ، حالا کجا بريم تا نقاشيمو بکشي . ( اينجا بود که جندگی رز آشکار شد ).


جک : يه کوپه خالی است که کسی نيست که بهترين جا اونجای ، کسی هم نمياد .


جک و رز به اون کوپه خالی رفتند ، و رز در عرض سيم ثانيه همه لباساشو در آورد و جک شروع کرد به کشيدن رز .


بعدش که کار رز تموم شد ، جک گفت : ببين رز جون ، من الان عين سگ حشری شدم ، تو هم که لختی ، پس بيا عمل جماع ( بکن بکن ) رو انجام بديم .


رز : باشه اشکالی نداره ، من هم خيلی دوست دارم يه دست مفصل به تو بدم . ( اينجا بود که جندگی کامل و شايد يه چيزی اون طرف تر رز آشکار شد) .


جک : باشه ، پس منو بگير که اومدم .


خلاصه در اينجا بود که جک و رز شروع کردند به عمل مجامعه . ببخشيد که نميتونم تمام وقايع اتفاقيه رو تعريف کنم ، آخه قرار نيست فيلمم ، ببخشيد مطلبم سوپر باشه . خلاصه بعد کم کم شيشه کوپه شروع کرد به عرق کردن و بعد رز از شدت درد دستشو محکم زد تو شيشه ، به طوری که رد دستش افتاد رو شيشه عرق کرده .


بعد از اينکه حسابی با هم حال کردند ، اومدند بيرون و رفتند دوباره ته قطار و شروع کردند به لب گرفتن .


در همين هنگام ، قطاری که اشتباها به روی خط قطار تايتانيک ( همين قطاری که جک و رز داره ) افتاده بود ، با سرعت تمام با هم برخورد کردند و جک و رز بر اثر شدت ضربه از اين ور قطار افتادند پايين و جان به جان آفرين تسليم کردند ، در ضمن يک عالمه آدم ديگه هم مردند .


بعد ها جيمز کامرون بر اساس اين ماجرا ، فيلم کشتی تايتانيک را ساخت ، البته نميدونم چرا قطار تايتانيک نساخت و اين گونه بود که ممد ( جک ) و فاطی ( رز ) به دو عاشق و جوان ناکام تبديل شدند و در يادها ماندگار گشتند .


-------------------------------------


اميدوارم خوشتون اومده باشه ، در ضمن لطفا يه کم کامنت بدين .


اخبار بدکيدز :


به سايت کيدزها دات کام حتما سر بزنيد ، چون واقعا سايتی زيبا ، با امکانات فراوانی است ، در ضمن مسولين اين سايت به من گفتند تا به شما بگم که آماده تبادل لينک و لوگو با شما وبلاگ نويسان هستند .


به وبلاگ سوتی کيدز هم حتما سر بزنيد .


بالاخره وبلاگ بچه های سکسی پروکسی شد .


به اميد ديدار ...


 


 

و در اینجا مطلبی دیگر از اینترناشنال بد کیدز به پایان رسید


Saturday, May 29, 2004

سی روش توپ برای حال گيری    شنبه  ۹  خرداد ۱۳۸۲


با سلام ، خب اين اولين مطلب رسمی من توی اين وبلاگ جديد بچه های بد هست ، اين پروکسی شدن هم بد بختی شده برای ما ، اين سومين وبلاگی که عوض کردم ، خب اين هم چند راه برای حال گيری و يا بهتر بگم برای ضد حال زدن به ديگران . البته قبلا دو تا مطلب هم در مورد اينکه چگونه يک مردم آزار درجه يک باشيم هم داشتم که شما ميتونيد از لينکهای زير به اونجا برين . قسمت اول --- قسمت دوم


۱: استفاده از سوسک و يا ساير حشره های پلاستيکی ، اين يک روش بسيار عالی مخصوصا برای ترساندن دخترها ميباشد .


۲: وقتی سر سفره غذا هستيد و بقليتون زل زده به تلويزيون و اصلا حواسش به غذاش نيست ، بهترين موقع برای خالی کردن نمکدون در غذای فرد مذکور ميباشد .


۳: وقتی به ساندويجی رفتيد ، يک جوری سر دوستتون رو گرم کنيد و بعد که حواسش پرت شد ، نی نوشابه اش را برداشته و گره بزنيد و بعد داخل نوشابه اش قرار بدين ، موقعی که دوستتون خواست نوشابه اش را بخورد ، چهره اش ديدنيه .


۴: تمام مراحل بالا را طی کنيد ، فقط به جای اينکه نی را گره بزنيد ، در نوشابه اش نمک بريزيد


۵: قلعه شنی ای را که بچه ها در ساحل درست کرده اند را خراب کنيد و بعد با خنده بگوييد معذرت ميخوام .


۶: در صفهای شلوغ و فشرده سعی کنيد تا ميتوانيد نفر جلوييتون رو انگول کنيد ( برای اين کار ميتونيد از انگول يک انگشتی ، چهار انگشتی ، با کف دست و يا دو دستی استفاده کنيد ) اگر شخص جلوييتون برگشت و با عصبانيت بهتون گفت هی آقا چی کار ميکنيد ؟ شما هم با صدای بلند در جوابش بگيد ، از اينکه دستم به باسنتون خورد معذرت ميخوام و اگر هم چيزی نگفت ، همونجور به کارتون ادامه بديد ، فقط مواظب باشيد کارتون به غسل جنابت نکشه .


۷: وقتی دارين در دانشگاه با همکلاسی دخترتون صحبت ميکنيد ، سعی کنيد هميشه دستتون به آلتتون باشه و يا همش بخارونی نش


۸: هر وقت کسی براتون جک دسته اول تعريف کرد ، آن را جلوی چشمش برای ديگران تعريف کنيد .


۹: وقتی يک فرد مبتدی ميخواد برای اولين بار با کامپيوتر کار کنه ، فيشهای ماوس و کی بورد را بکشيد .


۱۰ : جلوی فرد حسودی از محبتهای خانوم و مادر خانومتان صحبت کنيد .


۱۱: در موقع عصبانيت دوستانتون ، فقط بخنديد .


۱۲: اگر شما بچه کوچک دارين ، سعی کنيد هميشه جلوی کولر عوضش کنيد ، تا بقيه هم از اون بوی خوش کمال استفاده رو ببرن .


۱۳: وقتی برادر و يا خواهرتون داره با يکی از بهترين دوستاش چت ميکنه × فيوز کنتر را بالا بزنيد .


۱۴: روی ديوار سفيد خانه همسايتان با حروف بزرگ بنويسيد : لطفا اينجا چيزی ننويسيد .


۱۵: اگر دختر همسايتون بهتون پا نداد ، روی ديوار خونشون اسمشو به همراه يکی از کلمات منادی عفت بنويسيد .


۱۶: درست در مسير معلم و يا استادتون نخ نامرئی بکشيد .


۱۷: روی صندلی معلم و يا استادتون چسب قطره ای بريزيد تا به صندلی بچسبه .


۱۸: وقتی خونه يک فرد خسيس رفتيد ، تمام قندهای قندون رو توی چاييتون بريزيد .


۱۹: هر وقت رفتيد خونه دوستتون و رفتين پای کامپيوترش ، همينکه ديديد دوست نيست ، سريع يک اف ۳ بزنيد و ستاره نقطه ام پی ۳ رو سرچ کنيد و تمام يافته ها رو شيفت ، دليت کنيد.


۲۰: چند دقيقه قبل از اينکه به قصد مسافرت از خانه خارج شويد با دوستتان تماس بگيريد و با اصرار او را به خونه تون دعوت کنيد .


۲۱: وقتی متوجه شديد که يکی از اقوام تان ميخواهد برای تعطيلات عيد به مسافرت برود ، به مهمانی انها برويد و تا روز چهرده همان جا پلاس باشيد .


۲۲: در دقيقه نود امتحان ، وقتی همکلاسيتون ، ازتون تقلب خواست به او کاغذ سفيد تحويل بدهيد .


۲۳: يک سانديس خالی را باد کنيد و به دوستتون تعارفش کنيد تا بخوردش .


۲۴: وقتی به يک مغازه شيک شلوار فروشی رفتيد ، برخلاف تاکيدهای فروشنده شلوار را آنقدر پايين بگيريد تا خاکی شود ، بعد از آن هم بگوييد که آن را نپسنديد .


۲۵: بعد از خوردن شام عروسی که همه در حال رفتن هستند ، دستهايتان را با لباس فرد جلوييتون پاک و مطمئن باشيد که کسی نميفهمد .


۲۶: ساعت ۳ نصفه شب و در حالی که يک ماسک فوق العاده ترسناک بر سر دارين ، برين داداش و يا خواهرتون رو بيدار کنيد .


۲۷: روی بخاری کلاس درس ، کپسول آموکسی سيلين بريزيد .


۲۸: کسی که از بوس و ماچ بدش مياد رو ، بوسه باران کنيد ، البته از نوع آبدار .


۲۹: وقتی باکسی قرار دارين ، سعی کنيد هميشه دير سر قرار حاضر بشين .


۳۰: و در آخر از ترقه هم فراموش نکنيد ، چون کاربردهای بسيار زيادی داره .


اخبار اينترنتی :


سه بخش جديد به کيدزها دات کام اضافه شده است ، حتما به اين سايت سر بزنيد ، در ضمن حتما با اين سايت تبادل لينک و لوگو بکنيد که به نفعتونه .


قسمت چهارم برگهايی از دفتر خاطرات يک فاحشه رو در بچه های سکسی بخونيد .


به کس خل دات اُ آر جی هم حتما سر بزنيد .


در ضمن وبلاگ عظيم بچه های بد آماده تبادل لوگو با بقيه وبلاگ نويسان ميباشد ، هر کی دوست داشت تبادل لوگو کنه تو کامنت ( نظريات ) بگه تا من هم در اولين فرصت لوگوشو در وبلاگ بزارم . با تشکر : پسر بد ايرونی


و در اینجا مطلبی دیگر از اینترناشنال بد کیدز به پایان رسید


خاطرات مردی با آلت تناسليه ۴ متر -  قسمت سوم    ۲۵/۲/۱۳۸۳


با سلام ، خب بالاخره بعد از ۵ ماه قراره ادامه داستان مردی با آلت تناسليه ۴ متر رو بنويسم ، البته در ابتدا يک خلاصه ای از دو قسمت قبلی و بعد قسمت سوم ، البته شما ميتوانيد از اينجا به قسمت اول و از اينجا به قسمت دوم اين ماجرا برويد ، نکته ای که بايد بگم اينه که خوندن اين مطلب برای افراد زير ۱۸ سال توصيه نميشود ، در ضمن بعد از اين مطلب و در آنتهای اين مطلب ، يک راه بسيار بسيار موثر و صد در صد عملی برای عبوراز  پروکسی گذاشتم که مطمئنم خوشتون مياد ،



خلاصه داستان :


در همين ابتدا برای اون دسته از عزيزانی که معنی آلت تناسلی رو نميدونن بگم که ، معنيش ميشود : عورت ، دودول ، قوقول ، Penis ، شمبل ، چيز و ک ی ر ) .


۲۴ سال پيش به دنيا اومدم ، ولی برخلاف همه که پا از رحم مادرشون خارج ميکنن ، منو با آلتم بيرون آوردن و آلتم اون موقع ۵ برابر آلت بچه های ديگه بوده . به هفت سالگی رسيدم و بايد مدرسه ميرفتم ، تا اون موقع آلت تا سر زانوم رسيده بود و يکبار در زنگ ورزش لگد يکی از دوستام به زانوم و يا بهتر بگم به سر عورتم خورد و من در وسط حياط ولو شدم ، معلم ورزشمون اومد تا به زانوم دست بزنه و ببينه چه کارش شده ( آخه فکر ميکرد لگد خورده تو زانوم ) ، دستش خورد به انتهای چيزم . اولش کلی ترسيد ، فکر کرد يک چيزی تو پامه ، من هم هر چی گفتم که بابا هيچی نيست ، به خرجش نرفت که نرفت ، خلاصه پاچه شلوارمو تا بالای زانوم داد بالا و کلاهک چيزم افتاد بيرون ، بيچاره رنگش مثل گچ سفيد شد ، اولش فکر کرد که ماره (يعنی هر کسی جای معلمم بود ، باورش ميشد ، آخه کی انتظار داره که چيز يک بچه ۷ ساله اين قدر دراز باشه ).


خب اين مهمتريم خاطره از سال اول دبستانم بود ، ۱۲ ساله شده بودم و در اواسط سال تحصيلی با يکی از همکلاسيام سر اندازه چيز همه ديگه ، سر کل افتاديم و در دستشويی مدرسه رفتيم ، تا چيزامونو به هم نشون بديم ، اول اون نشون داد ، و وقتی من نشون دادم ، اون پسره از ترس غش کرد بعد ماجرا لو رفت و من از مدرسه اخراج شدم . ۱۹ سالخ شده بودم و آلتم در حالت خواب يک متر و نيم و در حالت فول سايز ۳ متر و ۱۰ سانت . يک روز يکی از دوستام منو دعوت کرد تا به خونشون برم و وقتی رفتم ، اون برام يک فيلم سوپر گذاشت ( برای خوندن تمام موارد و جزييات به اينجا برويد . )


و حالا ادامه داستان :


بعد از اون ماجرا ديگه عاشق اين جور فيلمها شدم و سعی ميکردم که هميشه جديدتريناشو به دست بيارم ، خلاصه يک سالی گذشت و اين فيلمها بدجوری روی من تاثير گذاشته بود و حسابی تو کف برده بودم ، ديگه آلتم در حالت خواب اندازش يک متر و نود سانت و در حالت فول سايز ۴ متر شده بود . خيلی دوست داشتم يکبار هم که شده من هم لذت سکس رو ببرم ، از طرف ديگه هم نميتونستم کف دستی بزنم ، چون با اون آلت ۴ متری کی ميتونست دستشو تا سرش ببره و برگرده ، تازه تو مشتم جا نميشد .


چند وقت ديگه که گذشت ، يه روز داوود ( همون که در قسمت قبل با هم فيلم رو نگاه کردم ) به من زنگ زد و گفت که مامان باباش رفتن مسافرت و خونشون خاليه و برای همين ميخواستن امشب خونشون تيکه ببرن و باهاش چيز بکنن و به من هم گفت بيا ، من هم از خدا خواسته قبول کردم ، ديگه تو پوستم نميگنجيدم و در باسنم عروسی عظيمی به پا بود که صدای عروسيشون رو خودم هم ميشنيدم ، ساعتها به کندی ميگذشت تا اينکه ساعت ۸ شب شد و داوود به همراه يکی ديگه از دوسناش با ماشين باباش اومد دنبالم و من هم رفتم عقب نشستم ، من همچنان در کونم عروسی بود و صدای دست و دايره بيرون ميامد ، برای همين ديگه تو ماشين نوار نذاشته بوديم و فقط صدای باسن من بود که از توش صدای آهنگه دختر بندری تو چقدر نازی بيرون ميامد .


خلاصه رفتيم طرفای جردن ، وای چه تيکه هايی ، بعضيا کنار خيابون بودن و داوود جلوشون ترمز ميزد ، ولی تا ميديدن ما ۳ نفريم بيخيال سوار شدن ميشدن ، با بعضيا هم سر قيمت کنار نمياميدم ، تا اينکه جلوی يک نفر ترمز زديم و اون گفت ۳ تايی ۹۰ تومن ، ديگه از روی ناچاری قبول کرديم ، ولی انصافا عجب چيزی بود ، يک هلوی به تمام عيار بود ، در عقبو باز کرد و اومد عقب کنار من نشست ، وای چه اندامی ، داشتم با خودم فکر ميکردم که اين چيز ۴ متری من چه سوری ميخواد بره اونجای اين دختره به ظريف مريفی . آلتمو مثل هميشه دور کمرم بسته بودم ، چون چاره ديگه ای نداشتم ، برگشتم يه نگاه به دختره انداختم ، واقعا چه جيگری بود ، داشتم دخترو لخت تو ذهنم تجسم ميکردم ، که احساس کردم آلتم داره شخ ميشه ، ترسيدم ، آخه تو ماشين هم جاش بود ، برای همين فکرم رو بردم يک جای ديگه ، تو فکرای خودم بودم ، که دست دختر رو ، روی پام حس کردم ، برگشتم بهش نگاه کردم ، بهم خنديد و گفت ، تو با اين قيافه بچه مثبتت ميخوای منو بکنی ، تو اصلا ميدونی شيار ک س از کدوم طرفيه و بعد خودش به همراه داوود و دوستش زدن زير خنده ، بد جوری بهم برخورد و اعصابم تخماتيک شد ، تو دلم گفتم ،آنچنان چل ۴ متريمو بکنم تو باسنت که جر خوردنتو فقط بتونن با چرخ خياطی بدوزن .


خلاصه به خونه داوود رسيديم و در رو باز کرديم و داخل رفتيم . همون جور تو حياط که بوديم داوود رفت طرف دختره و اونو بغل کرد و رفتيم تو . استرس تمام جونمو گرفته بود ، رفتيم بالا ، اول داوود و دوستش با اون دختره رفتن تو اتاق و من بيرون منتظر شدم تا کارشون تموم بشه ، يکم که گذشت صدای آخ و اوخ و جيغ داد به هوا رفت ، حس کردم که چلم ديگه داره اذيتم ميکنه ، همه لباسا رو کندم ، آلتم با شدت از دور کمرم باز شد و افتاد رو زمين ، يه ۱۰ دقيقه که گذشت داوود و دوستش اومدن بيرون و گفتن حالا نوبت منه ، من هم که از قبل آماده شده بودم ( يعنی لخت شده بودم ) اومدم که برم تو ، داوود دستمو گرفت و گفت يه وقت نزنی بلا ملا سرش بياری ، اصلا ميخوای اولش عقبکی برو تو و کم کم چيز ۴ متريتو بهش نشون بده ، من هم همين کار رو کردم و عقب عقب و به صورت کون برهنه وارد اتاق شدم ، همين جور که رفتم ، يک دفعه دختره گفت : عه عه اين ديگه چه مدلش نکنه ميخوای با باسنت منو بکنی ، يا اصلا ميخوای من تو رو بکنم ، و بعدش قاه قاه زد زير خنده ، ديگه طاقت نداشتم مسخره نم ، برای همين يک دغعه چرخيدم ، و کلاهک آلتمو آوردم جلو صورتش ، يک آن چشمای دختره از حدقه زد بيرون و من فر خوردن تمام پشماشو ديدم ، خيلی اعصابم از دستش خورد بود و با صدای بلند گفتم ، حالا بچرخ که ميخوام بکنمت .


دختره به من و من افتاده بود و بلند شد که در بره ، من هم سريع با آلتم سر راهشو بستم ، خلاصه بد جوری شلوغ پلوغ شد و بالاخره با وساطت داوود قرار شد که يه سر چلی تازه کنم ، دختره رفت چهار متر اون طرفتر و من هم اين ور شروع کردم به مالوندن چلم به اونجای دختره ، يه دو دقيقه که گذشت ديدم اصلا اين طوری که حال نميده ، اصلا تو اين دنيا کسی پيدا نميشه که کاليبراسيونش به آلت ما بخوره ، برای همين داوود يک فکر ديگه ای کرد ، بعد سريع يه سطل کف با يک ابر آورد و داد به دختره ، دختره هم شروع کرد به کفمالی کردن کل آلت من ، بعد يه که کارش تموم شد ، رفت اون طرف جای سر آلت و اونو تو بغلش گرفت و شروع کرد به دويدن طرف ته آلتم ، خلاصصه رسيد به ته آأتم و دوباره شروع کرد به دويدن طرف سر آلتم ، يه ده ، پونزده باری که اين کار رو کرد ، احساس کردم داره يه  اتفاقهايی ميفته ، چشمام ديگه اله پله شده بود ، حس کردم آلتم داره منفجر ميشه ، يک داد مثه اون پسر تو فيلم Scary Movie زدم و آبم با شدت هرچه تمامتر به بيرون فوران کرد ، بعدش هم به علت بيرون آمدن مقدار بسيار زيادی آب منی ، به صورت بيهوش افتادم و از حال رفتم .


نميدونم چقدر بيهوش افتاده بودم ، ولی وقتی چشمامو باز کردم ، ديدم تو ماشينيم و داوود داشت منو ميبرد خونه خودمون .


 و اين بود اولين خاطره سکس مردی با آلت تناسليه ۴ متر، نکته ای که بايد بگم ، اينه که اين خاطره خود من يعنی پسر بد ايرونی نيست و من فقط اين داستان رو نوشتم تا شما بخندين ، در ضمن اين داستان امکان دارد ادامه داشته باشد .


و حالا آموزش صد در صد عملی عبور از پروکسی :


اما روش اینه که ازطریقه سایتهایی که از SSL استفاده میکنن به سایته بسته شده برید(تعداد سایتهایی که SSL رو Support میکنن خیلی کم هس) . با SSL هچگونه Proxy نمیتونه اطلاعات رد و بدل شده رو ببینه................ اما نکته نکته نکته نکته نکته یه S هس که در URL باید بزنید......در URL زیر به S بعد از HTTP دقت کنید و این URL رو کپی و Paste کنید تو آدرس بار https:\\proxify.com  به S دقت کنید حتما حتما حتما S رو بزنید ، وقتی هم که وارده سايت بالا شدید کافیه که URL سایته مورده نظر که بسته هم هس رو بزنید و ........


معرفی يک سايت توپ :


خوب بالاخره سايت کيدزها دات کام راه اندازی شد ، اين سايت اولين سايت عضو مجمع کيدزها ميباشد ، که توسط دو تا از دوستان اينترنتی من يعنی M R 24 و ای جويباری طراحی و راه اندازی شده است . اين سايت بخشهای بسياری دارد و با طراحی زيبايی که دارد ميتواند ساعتها شما رو سرگرم کند . پس حتما همين الان برويد .


به کس خل دات org هم حتما سر بزنيد .


در ضمن اگه ميشه يه کم بيشتر نظر بزارين ، برای اين کار بر روی گزينه Comment :ليک کرده ، بعد يک صفحه ديگه مياد ، که اسمتون رو مينويسين  بعدشم ، اگه خواستين ايميل و اگه وبلاگ و يا سايت داشتين آدرسشو بنويسين ، در آخر هم نظرتونو برای من بنويسين ، با تشکر فرهاد



و در اینجا مطلبی دیگر از اینترناشنال بد کیدز به پایان رسید


امکانات

----------

لوگوی شماره 1

BaD KiDs
" dir="ltr" style="font-family: Verdana; font-size: 10px; color: #544E71">

بچه های بد بین المللی

لوگوی شماره 2

BaD KiDs
" dir="ltr" style="font-family: Verdana; font-size: 10px; color: #544E71">

بچه های بد بین المللی 2

بودن و یا نبودن

آمار وبلاگ ، این آمار از تاریخ 82/6/22 میباشد

کاربران آنلاین

online

موزیک وبلاگ

---------

مجمع کیدزها

KiDs Ha

SeX KiDs **** SeXy KiDs


Hashar KiDs

Killer KiDs

Bitch KiDs

بچه های سینمایی

بچه های پولدار

بچه های کس میخ

------------

آرشیو مطالب جدید

افتتاحیه ثانوی

عکسهای خفن

مامان من دیش دارم

تبریک سال نو

یک داستان ممنوعه در سریال نقطه چین

کس شانسی یعنی چی؟

آرشیو مطالب قبلی در وبلاگ قبلی

خر زن دادن

جوک 1

دو شعر بر وزن کس شعر

عکس متحرک جن

جوک 2

یک شعر توپ از داریوش

چیزی مثل خاطره 1

پیام های بازرگانی

طنز خیالی نیست

جوک 3

من میحوام چی کاره بشم 1

چیزی مثل خاطره 2

یک شعر عاشقونه

هم پیام بازرگانی هم سرگرمی

یک فکر بد

یک شعر عاشقونه

روز تسلط زنان

شغلی برای آینده

چگونه یک مردم آزار باشیم

2 چگونه یک مردم آزار باشیم

رایانه ها مونثند یا مذکر

شعر طنز عشقهای الکی

گلچین جوک

خاطرات مردی با آلت تناسلیه 4 متر

اون روز لعنتی

تسلیت

خاطرات مردی با آلت تناسلیه 4 متر 2

اطلاعات سیاسیتون چقدره ؟

عبور از پروکسی

من که میدونستم منظورش چی بود

صندلی کنار راننده

زندگینامه شادمهر

علت غلتیدن پرتغالهای تامسون

با اینترنت پولدار شوید

----------

دوستان لوگویی


-----------

دوستان لینکی

عکسهای سکسی ایرانی و خارجی

رز نقره ای

ماه تابان

دنیای سکس

عشقهای الکی

بهترین کسهای ایرانی و خارجی

میو میو

توتیس

پارانوس

ممد باحاله و ممد آتیش

وبلاگ خیارشور

کیر تو کیر

سوتی های مملی

احسان رایانه

تمام حقوق این وبلاگ مطلق به فرهاد و نیما بدکیدز میباشد ، هر گونه کپی برداری از عکسها و مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد می باشد